کد خبر: ۳۰۰۱۴۸
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۴ 22 September 2016

هشت سال دفاع مقدس رادمردانی پرورش داد که نگاهشان به آسمان بود، مردانی آسمانی مانند سردار شهید سیدحسین میرضی که به شهید و شهدا عشق می روزید.
سردارابوالفضل اسلامی مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان البرز به یکی از خاطرات خود از شهید سید حسین میررضی پرداخت و گفت: نامگذاری سپاه کرج به نام شهید 'مهدی شرع پسند' در واقع یادگار شهید سید سیدحسین میررضی است.
او در تشریح این خاطره اظهار داشت : شهید حاج سید حسین میررضی در تابستان سال 1363 به عنوان فرمانده واحد عملیات سپاه کرج معرفی شد.
وی ادامه داد: قبل از آن شهید حمید رضا گلکار فرمانده این واحد بود و حسین بهترین کسی بود که می توانست جای خالی حمید را پر کند و راه او را ادامه دهد.
سردار اسلامی گفت: ساختمان ستاد و فرماندهی سپاه کرج در مکان فعلی میدان سپاه تازه تأسیس بود فقط دو تا بلوک آن ساخته و آماده بهره برداری شده بود.
وی ادامه داد:یک روز در جلسه شورای فرماندهی روی نام پادگان سپاه کرج بحث و گفت و گو شد و هر کس یک اسمی را پیشنهاد می داد، حاج حسین اسم شهید مهدی شرع پسند را مطرح کرد ولی ظاهراً تعدادی از برادران، موافق نبودند و تصمیم قاطعی در جلسه گرفته نشد.
-یک روز بعد از ظهر ماه مبارک رمضان بود که با حاج حسین جلوی درب سپاه ایستاده بودیم، ایشان رو کرد به من و گفت: علی بیا این سوئیچ ماشین را بگیر و برو سراغ برادر سید علی موسوی خطاط تبلیغات، سلام مرا به او برسان و بگو وسایل خطاطی خود را بردارد و سریع بیاید اینجا، میخواهیم اسم آقا مهدی را روی دیوار پادگان بنویسیم.
- من بلافاصله رفتم جلوی درب منزل برادر سید علی موسوی زنگ زدم. سید علی آمد درب را باز کرد و پس از سلام علیک پیام حاج حسین را به او دادم.
- علی هم طبق معمول با رویی خندان، شاد و آکنده از عشق آقا مهدی گفت، چشم، صبر کن تا من لباس بپوشم و وسایلم را بردارم.
- طولی نکشید سید علی یک جعبه بغل کرده بود که داخل آن قلم مو و قوطی رنگ بود، آورد گذاشت داخل صندوق عقب خودرو و سوار شدیم و به طرف پادگان حرکت کردیم؛ در بین راه سید علی خیلی تعجب کرده بود و گفت: چی شد؟ بلاخره موافقت کردند اسم پادگان به نام آقا مهدی بشه؟ گفتم: ظاهرا نه!!
- رسیدیم جلوی درب، حاج حسین ایستاده بود و منتظر ما. تا سید علی از ماشین پیاده شد او را بغل کرد، انگار چندین سال بود همدیگر را ندیده بودند. بعد حاج حسین سید علی را کاملاً توجیه کرد و گفت، یک خط سفارشی ماندگار برای آقا مهدی بنویس، سید ببینم چه میکنی! سید علی هم گفت: چشم برادر.
-سریع وسایل خودش را آورد و دست بکار شد، اول با مداد کادر نوشتاری را کشید و زمینه دیوار را با رنگ سفید، رنگ کاری کرد، حاج حسین کاری برایش پیش آمد و رفت. من پیش سید علی ماندم و به او کمک می کردم، زمینه کار تمام شد، دوباره سید علی با مداد اسم دلنشین آقا مهدی را به خط قشنگ روی دیوار ترسیم کرد و سپس با قلم مو و رنگ نوشت: 'پادگان سردار رشید اسلام مهدی شرع پسند' و با آن خط سایه داد و خط بسیار درشت و زیبایی روی دیوار نمایان شد.
- خلاصه کار ما حدود 2 الی 3 ساعت طول کشید، در این حین برادر منصور سرپرست سپاه با خودرو از بیرون می آمد که وارد پادگان شد تا چشمش به نوشته روی دیوار افتاد توقف کرد و مکثی کرد و رو به من کرد و خندید و گفت: بلاخره کار خودتان را کردید و رفت داخل. من تا آن موقع از ماجرای بحث و گفت وگو چندان اطلاعی نداشتم. حاج حسین آمد تا چشمش افتاد به اسم آقا مهدی با صدای بلند صلوات فرستاد و زد پشت سید علی موسوی و او را بغل کرد و بوسید و خسته نباشی و دستت درد نکنه گفت و خیلی خوشحال شد.
مدیرکل حفظ آثارو ارزش های دفاع مقدس استان البرزدر ادامه گفت: بعد من به حاج حسین گفتم، برادر منصور آمد و نوشته را دید و رفت داخل. گفت: خب چیزی نگفت؟ گفتم، نه ، فقط خندید و گفت: بلاخره کار خودتان را کردید؟ من احساس کردم از قبل هماهنگ نشده بود. گفت: مگر خبر نداری؟ گفتم: نه. گفت: آخه یک روز در جلسه شورای فرماندهی صحبت اسم پادگان شد عده ای نظر دادند که اسم پادگان به نام مسلم بن عقیل علیه السلام باشد و من هم با دلیل، اسم آقا مهدی را پیشنهاد دادم.
-ظاهراً به مزاج آنهایی که با آقا مهدی مشکل داشتند خوش نیامد و من هم گفتم اگر دیر بجنبم دیگر نامی از این شهدا در شهر مطرح نمی کنند. این بود ماجرای ما. من هم حاج حسین را بغل کردم و پیشانیش را بوسیدم و گفتم: ان شاء ا... با آقا مهدی محشور بشی. او هم با حالت خاصی گفت: ان شاء ا... .
-پادگان سردار رشید اسلام مهدی شرع پسند در سطح شهر جا افتاد و بعدها بچه های تبلیغات هم تابلوی نـئونی به همراه عکس آقا مهدی تهیه کردند و روی سر در پادگان نصب کردند.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار